والدیر ویه را، مربی افسانه ای ایران در قیامت ملبورن که بیشتر از مشخصه های فوتبالی اش به مولفه های روانشناسی اش شهره است، حالا بعد از ۱۷ سال به ایران آمد. این مربی که تلخی ها و شیرینی های بسیاری را بعد از نشستن بر روی نیمکت ایران گذراند، در روزهایی از ایران رفت که با وجود صعود تیم ملی ایران به جام جهانی (۱۹۹۸) در حد یک موجود طرد شده، شب های برفی بسیاری را در تهران ۱۳۷۶ گذراند.این مربی که تلخی ها و شیرینی های بسیاری را بعد از نشستن بر روی نیمکت ایران گذراند، در روزهایی از ایران رفت که با وجود صعود تیم ملی ایران به جام جهانی (۱۹۹۸) در حد یک موجود طرد شده، شب های برفی بسیاری را در تهران ۱۳۷۶ گذراند.

او که در ابتدای قراردادش به لفظ «به نام خدا»ی موجود در بالاسر دعوتنامه فدراسیون ایران اعتماد کرده بود، بعد از کمک به صعود ایران در ملبورن، به حدی با اخم و تخم مدیران فدراسیون مواجه شد که در روزهای آخر حضورش در تهران منجمد شده بود.

من نمی دانم او بعد از آن خداحافظ اجباری و بی مهری هایی که دید، امروز بعد از ۱۷ سال چگونه به تهران غم پرور پا می گذارد و آیا آن بی حرمتی را فراموش کرده است؟

مطمئنم که او مردی با خصوصیات الهی بود و قلبش را با بخشش و گذشت صیقل داده است. این مصاحبه در بهمن ماه یخزده سال ۱۳۷۶ در حالی که ویه را غمباد گرفته بود و با همسرش آماده ترک تهران بودند، تهیه شد و به گمانم یک یادآوری دوباره برای خاطرات و ضد خاطرات صعود ایران به جام جهانی ۱۹۹۸ است و اینکه در هزارتوی لایه های آن تیم طلایی چه می گذشته است.

نیمه شبی برفی، با «والدیر ویه را»: من خرافاتی هستم!

پرنده سرگردان برزیلی را در یک شب برفی و تنها دو روز پیش از آن که رقیب عجیبی مثل «ایویچ» به تهران برسد و او با رویاهای زردش بدرود بگوید، اسیرش کردیم. اولین بارمان بود که او را می دیدیم ولی او در سالنی که پر از آدم بود به محض ورود ما از صندلی خود بلند شد و به طرف مان آمد.

وقتی گفتیم ما را از کجا شناختی؟ گفت: اولا یکی از دلایل موفقیت من اینه که آدم ها را بو می کشم، حس قوی دارم و در رشته روانشناسی تحصیل کرده و دائما درباره روان انسان مطالعه می کنم. ثانیا هر کسی شماها را ببیند متوجه می شود که گانگستر نیستید و قلمزنید!

او از ایمانش به خدا، دلبستگی اش به رویاها و تخیلاتش و اطمینان به بازیکنانش سخن گفت. حتی برای ما شعر هم خواند. وقتی از او پرسیدیم که بعد از ۲۵ سال زندگی مشترک با همسرتان آیا بچه نداشتن دلتنگ تان نمی کند؟ گفت: یکی از حسن های این قضیه این است که من احساسی را که باید نسبت به بچه هایم داشته باشم نسبت به بازیکنانم دارم و آنها بچه های واقعی من هستند.

او معتقد به دادن آزادی و خلاقیت به بازیکنان در میدان است. او آدم های فقیری را که از زندگی خود می زنند تا برای تماشای فوتبال به استادیوم بیایند، عجیب دوست دارد و می گوید من در مربیگری یک دیکتاتور نیستم بلکه یک دموکراتم.

ویه را می گوید: فوتبال جنگ نیست، هنر است. او یک مربی خرافاتی است، خودش هم از خرافاتی بودن ناراحت نیست. همچنین سال های زیادی است که درباره الهیات و ادیان مطالعه می کند. او یک شاعر است و حتی فردوسی ما را خوب می شناسد. ویه را از اینکه فقر در کشورش برزیل بیداد می کند، غمگین است. «بادو» به بازیکن به عنوان یک ماشین نگاه نمی کند. او می گوید: «من به خاطر دلم به ایران آمده ام.»

در آن شب یخ زده حس کردیم که آن برف سنگین بر دل کبود او و بانویش می بارد. او دیگر شادی آذر را ندارد. زمستان دیگری برای او شروع شده است.

جنازه بچه های کوچک روی دست های من بود!

ناراحتت نمی کنیم اگر از جزییات قراردادت با فدراسیون فوتبال ایران باخبر باشیم؟

نه، مسئله ای نیست. آنها قرار بود مبلغ ۱۵ هزار دلار به عنوان پیش قرارداد و ماهی ۵ هزار دلار حقوق ماهیانه به اضافه خانه و وسیله نقلیه در اختیار من قرار بدهند. همچنین آنها تعهد داده بودندن که در طول سال چهار بار بلیت رفت و برگشت به کشور آلمان را تقبل کنند.

این قرارداد چند ساله است؟

یکساله. جمع آن می شود ۷۵ هزار دلار.

طرف مقابل شما در این قرارداد کیست؟

کمیته ملی المپیک ایران اما این قرارداد را با آقای مصطفوی و امیر حسینی (دبیر کل کمیته المپیک ایران) بسته ایم. البته در این قرارداد آمده است که «ویه را» تیم ملی ایران را به جام جهانی فرانسه می برد و بعد از جام جهانی مسئولیت مربیگری تیم المپیک ایران را برعهده می گیرد.

شما که مدعی هستی در روانشناسی این همه مطالعه داری و در این باره حس و شمّ قوی هم داری و آدم ها و آینده را بو می کشی و «اندیشه خوانی» می کنی، قبل از آمدن به ایران یا مذاکره با مسئولان فوتبال ایران حس نکردی که ممکنه بیفتی توی چاله؟

نه، حس نکردم. چون فدراسیون فوتبال ایران در زمانی که من در السالوادور بودم نامه ای برای من فرستاد و دعوتم کرد که برای مذاکره درباره مربیگری به ایران بیایم. من بدون قرارداد به اینجا آمدم. قبل از اینکه به ایران بیایم صحبتی راجع به پول نکردم.

ولی حرفه ای ها همیشه تکلیف مادی خود را روشن می کنند. شما چرا با خوشبینی زیاد برخورد کردی؟

به این خاطر که بالای دعوتنامه فدراسیون فوتبال ایران نوشته شده بود: «به نام خدا». این برای اولین بار بود که همسرم گفت چون بالای نامه مسئولان ایرانی عبارت مقدس «به نام خدا» نوشته شده، ما هم اطمینان کنیم و قبل از رفتن صحبتی از پول نکنیم که این برای ما حالا دردسرساز شده است. اصلا انتظارش را نداشتیم چون به آن عبارت «به نام خدا» اطمینان کردیم.

شما در بین ده مربی مربی خارجی تاریخ فوتبال ملی ایران، در دل دوستداران فوتبال به عنوان محبوب ترین مربی خارجی، جا باز کرده ای. فکر می کنی می توانی خودت را با این حس محبت آمیز سبک کنی؟

بله. برای قلبم و درونم بله ولی برای کارم و فکرم نه! برای اینکه من یک حرفه ای هستم. من باید در مورد آینده ام فکر کنم. باید راجع به حقوقم فکر کنم. از آن موقعی که قرارداد امضا کرده ام تا حالا حتی یک ریال هم پول نگرفته ام. من هیچ حقوقی نگرفته ام. حتی اتومبیل هم در اختیارم نگذاشته اند.

ما نه تها هنوز یک ریال نگرفته ایم بلکه موقعی هم که می خواستیم از السالوادور به ایران بیاییم، مسئولان فوتبال ایران برای ما نوشتند که چون ارسال پول از ایران به السالوادور مشکل است و طول می کشد، شما خودتان پول بلیت هواپیما را بپردازید، بیایید ایران و بعد ما این مبلغ را به شما پرداخت کنیم ولی هر وقت راجع به پول این بلیت با مسئولان ایران صحبت می کنیم به روز بعد موکول می کنند و جالب اینجاست که آن روز موعود تا این لحظه نرسیده است. اینها نه تنها از لحاظ اقتصادی با ما بد برخورد کردند بلکه رفتارشان هم در طول این مدت با ما خوب نبود. آنها راحت می توانند بگویند که مثلا این پرداخت ها زمان می برد. می توانند رفتار محبت آمیزی با ما داشته باشند ولی با ما طوری رفتار می کنند که انگار در قبال ما هیچ مسئولیتی ندارند.

راستی شما با عشق ازدواج کردید؟

۲۵ سال پیش ما با هم وصلت کردیم. امروز درست مثل روز اول است. همسرم به من در همه موارد کمک می کند؛ چه کارهای خصوصی و چه کارهای حرفه ای. او مدیر برنامه های من است. همسرم با صرف انرژی، از نظر تغذیه برای تیم های تحت اختیار من برنامه های تمرینی طرح ریزی می کند. البته او در خارج می تواند داخل میدان بیاید ولی در ایران نمی تواند.

آیا این واقعیت دارد که شما دو سه هفته پیش در کمیته المپیک ایران گفته ای که من حاضرم پول قراردادم را بعد از بازی های جام جهانی بگیرم. یعنی قول داده ای که اگر آمریکا را بزنیم و از یوگسلاوی امتیاز بگیریم، بعد از بازگشت از فرانسه پول قرارداد شما را بدهند و اگر نتوانستیم آمریکا را ببریم و از یوگسلاوی امتیاز بگیریم، پول مربیگری نگیری؟

من گفتم که می توانم شرط بندی کنم روی حقوقم که ما آمریکا را شکست می دهیم ولی راجع به یوگسلاوی من حرفی نزدم. من دیوانه نیستم! چون برای نتیجه گرفتن در برابر یوگسلاوی سه ماه تمام باید دعا بکنم و بنابراین برای امتیاز گرفتن از آلمان شش ماه باید دعا بکنم.

آخرین خوابی که دیدی، آخرین اشکی که داشتی کی بود؟

من همیشه خواب نمی بینم. آخرین فریادم وقتی بود که خداداد در ملبورن گل زد. آخرین اشکم سال ۱۹۹۶ بود. من مربی تیم ملی کاستاریکا بودم. در بازی با گواتمالا در مسابقات مقدماتی جام جهانی، حتما در تلویزیون دیدید آن فاجعه ای را که در ورزشگاه گواتمالا رخ داد. سکوهای ورزشگاه پایین ریخت و ۸۴ نفر کشته شدند. من هم آنجا بودم. بیست دقیقه قبل از آغاز بازی این حادثه رخ داد. من در زمین بازی بودم. تیمم بازی داشت. بچه های من تازه گرم کردن بدن خود را در میدان تمام کرده بودند که این حادثه رخ داد. خیلی غم انگیز بود. جنازه بچه های کوچک در دست های من بود. من و بازیکنانم رفته بودیم به مردم درمانده کمک کنیم که زیر آوار مانده بودند.

شما وقتی رهبری تیم ملی ایران را برای بازی با ژاپن و استرالیا به عهده گرفتید، تازه به ایران آمده بودید و اسامی و مشخصات فنی خیلی از بازیکنان ایران را نمی دانستید. با این حساب در بازی با ژاپن، چطور تیم ایران را ارنج کردید؟

اولین مسابقه در برابر ژاپن، خیلی مشکل بود و قبل از بازی من به صحبت ها و نظرهای مصطفوی و ذوالفقارنسب گوش کردم ولی بعد از آن وقتی نوبت به بازی با استرالیا رسید، دیگر مشکلی نداشتم. در بازی با استرالیا در تهران دیگر همه بازیکنانم را می شناختم. تنها بازیکنی که تا دیدار ملبورن ندیده بودم کریم باقری بود. بعد از ملبورن اگر مسابقه دیگری هم بود، دیگر احتیاجی به مترجم نداشتم چون بازیکن هایم را خیلی خوب می شناختم.

واقعیت دارد که شما به اتفاق همسرتان برای استقبال از بازیکنانی مثل خداداد و کریم به فرودگاه رفتید؟ آیا این هم جزو برنامه های روانشناسی تان بود؟

من و همسرم قبل از بازی با استرالیا در تهران برای استقبال از خداداد که از آلمان می آمد به فرودگاه تهران رفتیم. در ملبورن هم برای استقبال از باقری که از آلمان به استرالیا می آمد، ۵ ساعت زودتر از فرود هواپیما در فرودگاه بودیم. بله، این کار را به منظور ایجاد رابطه عاطفی بیشتر انجام می دادیم. البته در فرودگاه ملبورن نتوانستیم باقری را پیدا کنیم. او به محض پیاده شده از هواپیما سوار ماشین شد و به هتل رفت و ما وقتی به محل اقامت تیم ایران برگشتیم، او را در هتل دیدیم. ما وقتی خودمان را آماده رفتن به فرودگاه ملبورن برای استقبال از کریم می کردیم، هیچ کدام از مسئولان فدراسیون فوتبال ایران نمی دانستند که او ساعت ۲ به ملبورن می رسد یا ساعت ۵! انگاری هم دوست نداشتند که ما به فرودگاه برویم.

گل هم گرفته بودید؟

بله.

چه گلی؟

رز صورتی. من در کارستاریکا هم همینجوری بودم. بازیکن ها وقتی با خانم هایشان می آمدند، می رفتیم به استقبال شان.

می دانید که رز صورتی در فرهنگ ما چه بار عاطفی دارد؟

باید اعتراف کنیم که نه، نمی دانستیم. من این نوع و این رنگ را به خاطر رسم و رسوم حاکم بر فرهنگ آلمان انتخاب کردم. در آلمان رز قرمز را برای نامزدها می گیرند و برای همسر باید رنگ صورتی انتخاب کنند.

ببخشید که ما با رز صورتی نیامدیم.

خواهش می کنم. خیلی لطف کردید. برای من لبخند همسرم همان رز صورتی است.

حس می کنم شما وکیل مدافع سیستم ۳ ۳ ۴ هستید و به این سیستم تعلق خاطر خاصی دارید ولی به نظر خیلی از کارشناسان این سیستم خیلی سال است که در فوتبال روز دنیا کارایی اش را از دست داده. بعد هم اینکه تیم ملی ما چند سالی است به سیستم ۲ ۵ ۳ عادت کرده و در یک فاصله خیلی کم قبل از بازی با ژاپن این تغییر سیستم «توجیه پذیر» نبود؛ درست است؟

اگر شما بخواهید در بازی با یوگسلاوی یا آلمان با سیستم ۲ ۵ ۳ بازی کنید، آنها با حملات شان از این دو جناح ما را بمباران می کنند ولی وقتی ما به سه فوروارد بازی می کنیم، ۵ نفر از مدافعان حریف مشغول بازین ما می شوند و به این ترفند نصف تیم شان در زمین خودشان باقی می ماند. اگر بازی برزیل را دیده باشی، آنها با روماریو، رونالدو، دنیلسون و جونیور، یعنی گاهی با ۴ مهاجم و حتی بعضی وقت ها با ۶ مهاجم حمله می کنند. هر تیمی با برزیل بازی می کند، نمی تواند تفکر تهاجمی داشته باشد.

ولی ما نه روماریو داریم و نه رونالدو؟

ولی ما «علی» را داریم و «عزیزی» را. اگر ما با روش ۲ ۵ ۳ بازی کنیم آنها در میدان حریف تنها می مانند و کار زیادی نمی توانند بکنند. آنها در کنار خودشان بازیکن های بیشتری را نیاز دارند. اگر تیم ایران بازیکنانی مثل اینها نداشت مسئله این نبود ولی تیم ملی ایران بازیکنانی مثل مهدوی کیا و تهامی را دارد. وقتی این همه فوروارد خوب داریم پس چرا فقط باید از دو مهاجم استفاده کنیم.

اگر می خواهیم آلمان و یوگسلاوی را شکست دهیم، آنها را نمی توانیم با بازی تدافعی شکست دهیم. ما باید حمله کنیم و اگر فقط با ۲ مهاجم حمله کنیم بخت پیروزی ما خیلی کم می شود. این فهم تاکتیکی من است. بعدش هم یک دلیل روانی دارد. آلمان یا یوگسلاوی خیلی چیزها دارند که نگران از دست دادن شان باشند؛ مثل اعتبارشان، چون مدعی قهرمانی این مسابقات هستند ولی فوتبال ایران چه دارد که از دست بدهد؟!

پس بهتر است که با آنها مبارزه کند. دلیل دیگرش روانشناسی تاریخ مردم ایران است که در آن همیشه شجاعت معنای خاصی داشته است. آنها همیشه شجاع و فاتح بوده اند پس به چه دلیل باید در میدان فوتبال این همه محافظه کار و دفاعی عمل کنند؟ من راجع به این قضیه در مالزی با بازیکن های ایران صحبت کردم. همه آنها خوشحال بودند از اینکه می خواهیم با سیستم ۳ ۳ ۴ بازی کنیم.

همشهری تماشاگر – ابراهیم افشار